| In Conversation with Filmmakers

In Conversation with Arman Khansarian





مصاحبه با آرمان خوانساریان کارگردان فیلم بن بست

تنظیم مصاحبه : آرین مظفری

مظفری : قبلا بهم گفتی که کارگاه فیلمسازی عباس کیارستمی رفتی و من هم راست ش تعجب کردم که آن جا رفتی چون با توجه به فیلم قبلی ای که از گروه تان دیده بودم به نظرم ربطی به مدل کاری آقای کیارستمی نداشت. چه چیز هایی آن جا یاد گرفتی؟

خوانساریان : مهم ترین چیزی که آن جا به من داد امیدواری بود. چون تا قبل از آن هنرستانی بودم و به نظر خودم هیچ اتفاقی مثبتی برایم نمی افتاد. به این دلیل به کارگاه رفتم چون فکر می کردم آقای کیارستمی صاحب سبک خودش است ولی به هیچ وجه نمی خواستم آن مدلی کار کنم. در همان کلاس ها بود که طرح فیلمنامه ی بن بست را بعد از چند جلسه از سر ناچاری خواندم چون هیچ طرح دیگری نداشتم. تا وسط های طرح که خواندم داشتم از خجالت آب می شدم ولی آقای کیارستمی از طرح خوشش آمد. بعد فیلمنامه را خواند و برای اولین بار احساس کردم که یک نفر از کاری که می کنم حمایت می کند. اصولا در کلاس های کارگاه 80 درصد کار هایی که ساخته می شود شبیه سبک آقای کیارستمی است که به نظرم به بازده خاصی نمی رسد چون نمونه ی قبلی اش وجود دارد. به هر صورت فیلم من موفق ترین فیلم آن دوره ی کارگاه بود. کلاس ها در نهایت برای من خیلی مفید بود چون با ماجرا آکادمیک برخورد نمی شد

م : نظر آقای کیارستمی راجع به فیلم چه بود؟

خ : ایشان حتی یک روز سر صحنه ی فیلمبرداری من هم آمدند. من ازشان کلی چیز در مورد هدایت بازیگر یاد گرفتم. ولی مهم ترین چیزی که به من دادند حس ذوق فیلم ساختن بود. و همیشه از من حمایت همه جانبه کردند

م : بودجه ی فیلم چقدر بود؟

خ : در کارگاه با شخصی آشنا شدم که از خودم چند سال بزرگ تر بود و الان حکم برادر بزرگ ترم را دارد. امیر حسین کرمی. او از طرح خوشش آمد ولی بهش گفتم حیف می شود با پول کم این طرح ساخته شود. ازم پرسید با چقدر فیلم جمع می شود من گفتم دو میلیون تومان. که خیلی احمقانه بود ولی بودجه ای بود که فیلم های قبلیم را با آن تمام کرده بودم. در نهایت او 4 میلیون گذاشت من هم 4 میلیون و بودجه ی کلی به 8 تومان رسید. این تنها فیلمنامه ای بود که دلم نمی آمد پول کمی خرج ش کنم

م : دوربینت هم رِد است. معلوم است که کار را جدی گرفتی

خ : بله

م : این فیلم چندمت است؟

خ : چهارم. به این معنی که سومین فیلم جدی ام است. قبل ش البته کارهای کلاسی هم کرده بودم. اولین فیلم جدی م ده دقیقه بود بعدش دو فیلم نیم ساعته ساختم. این هم چهارمی بود که به چهل دقیقه رسید

م : چه چیزی در این طرح جذبت می کرد که بسازیش؟

خ : خب من اصولا به وجه کمیک هر مساله علاقه دارم. این جا هم به دو مساله فکر می کردم : یکی وقت پِرتی که آدم ها دارند. دیگری نوستالژی. همیشه فکر می کردم که نوستالژی آدم ها را اذیت می کند و چقدر خوب است بشود به این مساله خندید. این بزرگترین دغدغه ام برای ساخت این فیلم بود

م : چطور شد دانشجوی تئاتر دانشکده ی هنرومعماری (دانشگاه آزاد) شدی؟

خ : کاملا اتفاقی. من دانش آموز رشته ی تئاتر در هنرستان سینماگران جوان بودم ولی از اول به این اسم رفته بودیم آن جا که بهمان سینما درس بدهند ولی آن جا به اسم تئاتر مجوز داشت بنابراین من کل دوران هنرستان را به زور تئاتر خواندم که خیلی هم بهم سخت گذشت. همین شد که تصمیم گرفتم به دانشکده ی سینما تئاتر (دانشگاه هنر تهران) بیایم. اصولا هم آدم درس خوانی نیستم. ولی موهایم را از ته زدم که از خانه بیرون نروم و درس بخوانم. 9 ماه کامل درس خواندم ولی با این آدم استرسی هم نیستم روز کنکور دچار تهوع شدید شدم. یکی از دفترچه ها را کلا جواب ندادم و رتبه ام 500 شد و دوباره سر از رشته ی تئاتر آن هم در دانشگاه آزاد درآوردم

م : فیلم ت از جایی که عکاس وارد می شود جان تازه ای می گیرد

خ : از اول هم می خواستم همه چیز نوعی آماده سازی باشد برای سکانس مشترک کاوه و عکاس. اصولا هم در فیلم های این مدلی وقتی کل فیلم در کوچه بوده ایم دیگر وارد خانه نمی شویم

م : که به نظرم بهترین ویژگی فیلمنامه ات هم همین است

خ : دو تا چیز برایم مهم بود. یک این که نشان بدهم عکاس نوعی آینده ی کاوه است. چون دقیقا به چیز های مشابهی گیر می دهند که شبیه هم هستند. دیگری نشان دادن این اخلاق ایرانی ها بود که اگر کسی را دم در ببینند بهش غذا تعارف می کنند. کلا من از سیاه نمایی در فیلم خوشم نمی آید. یعنی دوست دارم اگر ایرانی ها ویژگی ای دارند که از آن خوشم می آید آن را در فیلم نشان بدهم. شاید فیلم های اولم سیاه نمایی داشت ولی هر چه جلو تر رفتم سلیقه ام این مدلی شد که دوست داشتم حتی فیلمی ببینم که بهم دروغ بگوید. آقای کیارستمی هم در زمینه ی نشان دادن این مدل مهمان نوازی . خیلی تشویقم کرد. دوست دارم اگر چیز شیرینی در زندگی اطرافمان هست نشانش بدهم. البته لازم است اول این شیرین بودن باور پذیر شود

م : کاراکتر عکاس من را یاد آن شخصیتی در راننده تاکسی انداخت که خود اسکورسیزی نقشش را بازی کرده بود. خودت هم بهش فکر کرده بودی؟

خ : نه. البته من از هر چیزی که تاثیر بگیرم همیشه می گویم. ولی در مورد عکاس بیشتر این کاراکتر را در زندگی واقعی دیده بودم تا در فیلم خاصی. به خاطر همین هم احتمالا این لحظه از فیلم خاص تر شده است

یک چیزی هم راجع به مدت زمان فیلم بگویم؟

م : حتما

خ : احساس می کردم اگر تایم فیلم کمتر از این بشود آن انتظاری که این شخصیت می کشد تا نویسنده ی نامه را پیدا کند احساس نمی شود

م : به بازیگرت چه چیز هایی می گویی؟

خ : من هدایت بازیگر را خیلی دوست دارم و بیشترین تحقیقاتم را روی این کار کرده ام. من با بازیگر اصلیم (امید شاهمرادی) سه ماه هر شب فقط راجع به نقش حرف زدم. کار به جایی رسیده بود که وقتی راجع به برادر مرده ی شخصیت حرف می زدیم امید گریه می کرد. با این که خودش اصلا برادر ندارد. من این رابطه ی صمیمی را بر تمرین کردن مقدم می دانم. تمرین پلاتویی هم البته حدود 10 جلسه داشتیم. ولی در نهایت مهم ترین چیز به نظرم این است که بازیگر نقش را باور کند. و اگر یک ذره نقش را باور نکند باید آن را عوض کنم چون بازیگر نمی تواند نقش را بازی کند

م : از روزی که به نسخه ی نهایی فیلمنامه رسیدی چقدر طول کشید تا فیلمبرداریت شروع شود؟

خ : کمتر از دو ماه. چون با بازیگر ها هم از قبل ش شروع به کار کرده بودم

م : خود فیلمبرداری چقدر طول کشید؟

خ : مجموعا چهار روز. که وسط این چهار روز آقای کیارستمی جاهایی از راش ها را دید و گفت خوب نیست. برو دوباره فیلمبرداری کن

م : کردی؟

خ : بله. با این که اصلا از این اخلاق ها ندارم

م : یعنی روزی 10 دقیقه گرفتی؟

خ : بله. چون بازیگران کاملا آماده بودند. حتی شاید اگر وسط صحنه من می رفتم فیلم نمی خوابید و تمام می شد. یک جور هایی نقش کارگردان حذف شده بود.که من هم این را خیلی دوست دارم

(م : چه جالب که از کارگاه کیارستمی می آیی و به حذف کارگردان معتقدی. (می خندد

(خ : (می خندد

م : پروژه ی بعدیت بلند است؟

خ : بله. اگر بشود ساخت

م : فیلمنامه اش را داری؟

خ : بله. البته خیلی شبیه بن بست نیست. کلا هم از ایجاز خسته شدم. دوست دارم در فیلم هایم اطناب داشته باشم. دوست دارم کاراکتر ها به نوعی حرص عصبی برسند. تا جایی که خنده دار شود

م : این قضیه در همین فیلمت هم هست

خ : آره با این فرق که وقتی این فیلم را می نوشتم اصلا به عنوان یک فیلم خنده دار بهش نگاه نمی کردم

م : ممنون. و موفق باشی

“فوریه ۲۰۱۴”